شکر خدا اسیر امام دهم شدم :
ساعت ٤:٤۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۱/۳/۱  

بال کسی به اوج هوایت نمی رسد

حتی ملک به گرد دعایت نمی رسد

 

دسـتان آسمان به بلنـدای آسمان

بر خاک ریشه های عبایت نمی رسد

 

آقا بدون نور تو حتی فرشته هم

گمراه می شود به هـدایت نمی رسد

 

تو چهارمین علیِّ سریر ولایتی

درک زمین به فهم ولایت نمی رسد

 

فخر گدایی سر کویت همین بس است

صد پادشاه هم به گدایت نمی رسد

 

ما را غلام حضرت هادی نوشته اند

دیوانگان غیر ارادی نوشته اند

 

وقتی قرار شد که کمی سروری کنم

باید همیشه پای شما نوکری کنم

 

روی زمین که رد و نشان از شما کم است

باید نظر به نقطه ی بالاتری کنم

 

وقتی قرار شد به تو نزدیک تر شوم

باید که التماس به چشم تری کنم

 

بار رسالت غم تو روی دوش من

پس می توان به عشق تو پیغمبری کنم

 

با این گدایی تو همیشه امام عشق

باید به کل عالمیان سروری کنم

 

چون دل میان زلف کسی ساده گم شدم

شکر خدا اسیر امام دهم شدم

..................................................

اللهم احفظ سیدنا و قائدنا و مولانا سید علی الحسینی الخامنه ای

 





 
اکونومیست: آیت الله خامنه ای در مدیریت بحران ها بی نظیر است
ساعت ۱:٤٩ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۱/٢/۱۸  

«آیت الله خامنه ای رهبر ایران به روشی غیرمتعارف اما کارساز بحران ها را مدیریت می کند و این یکی از دلایل اصلی مقاومت و پایداری حکومت اسلامی در برابر مسائلی است که از نگاه دیگران بحران و مشکل بسیار جدی ارزیابی می شود».
هفته نامه انگلیسی اکونومیست، این تحلیل را در ارزیابی علت مقاومت پیروزمندانه جمهوری اسلامی بر سر چالش هسته ای با غرب منتشر کرد و با اشاره به بی نظیر بودن مدیریت رهبر انقلاب در غلبه بر بحران ها نوشت: جمهوری اسلامی توانست حوادث تابستان سال 2009 را به خوبی مهار کند. پس از سرکوب جنبش سبز، ایران هدف تحریم های شدید و ترور و خرابکاری علیه تاسیسات اتمی اش قرار گرفت. اما با همه این اتفاقات، اکنون گروه 1+5 از موضع احترام متقابل، با ایران پای میز مذاکره نشسته است. یکی از دلایل مهم استقامت ایران در مقابل مسائلی که در نگاه دیگران بحران بسیار حاد تلقی می شود، مدیریت کارساز و غیرمتعارف آیت الله خامنه ای است.
اکونومیست در ادامه این تحلیل با اشاره به شکست آشوبگری 3 سال پیش ضد انقلاب می افزاید: چند هفته پیش کروبی را به سفری تفریحی در کاشان بردند. فشار بر اپوزیسیون تا حدود زیادی کاهش یافته و به تعبیر یکی از فعالان جنبش سبز، حکومت ایران پروژه مهار اپوزیسیون را به خوبی اجرا کرده است.
این نشریه اضافه کرد: ایران اکنون مطمئن است که متحد خود در سوریه را از دست نخواهد داد. نوری المالکی نخست وزیر عراق که اخیرا از تهران دیدن کرد، یک سیاستمدار شیعه است که سال ها در ایران زندگی کرده و با حکومت های رقیب جمهوری اسلامی، به ویژه ترکیه و عربستان سعودی، روابط بسیار بدی دارد.
هفته نامه مذکور با تاکید بر این که رهبری ایران مدیریت کاملی بر مسائل مهم سیاست خارجی و داخلی دارد، نوشت: آیت الله خامنه ای بمب اتمی را حرام اعلام کرده و این یک حکم دینی نقض ناپذیر است. نهادهای امنیتی آمریکا نیز پذیرفته اند که ایران سرگرم تولید سلاح اتمی نیست.
اکونومیست تاکید کرد: اعتقادات مذهبی مردم باعث شده تا آنها از گروه های مخالف جدا شوند. جمهوری اسلامی بر خلاف رژیم های دیگر منطقه که اعتقادی به مذهب ندارند، برپایه اعتقادات دینی مردم به ویژه اقشار فرودست شکل گرفته و همچنان از این حمایت مردمی بهره مند است.

 

 ......................................................

اللهم احفظ سیدنا و قائدنا و مولانا سید علی الحسینی الخامنه ای

 



 
فاطمیه:
ساعت ۳:٢۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩۱/٢/۳  

تا که نامت بر زبان آمد، زبان آتش گرفت

سوختم، چندان که مغز استخوان آتش گرفت

حیدر آمد، خاک همچون باد، گرم گریه شد

خواست تا غُسلت دهد، آب روان آتش گرفت

هان! چه می پرسی چه پیش آمد، زمین را آب بُرد

بادبان کشتی پیغمبران آتش گرفت

یک طرف ماه مرا ابر سیاه فتنه کُشت

یک طرف از درد غربت، کهکشان آتش گرفت

رفت سمت آسمان، روحت، زمین از شرم سوخت

در زمین، جسم تو گُم شد، آسمان آتش گرفت

علیرضا قزوه

 

این روزها روضه که می روی یک بار هم به خودت بگو هی فلانی چه طاقتی داری تو....

و دعا کن برای دل آن مادری که هنوز پسرش برنگشته......

......................................

السلام علیک یا فاطمه الزهرا

اللهم احفظ سیدنا و قائدنا و مولانا سید علی الحسینی الخامنه ای

 



 
تولدت مبارک حاج احمد!
ساعت ٤:٤٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩۱/۱/۱٩  

حاج احمد! نزدیک به 30 سال گذشت از روزی که برای رهایی حزب‌الله از سیم‌خاردارهایی گذشتی که صهیونیسیم برایش ترسیم کرده بود؛ همه منتظر آمدنت بودند؛ اما جالب است بعد از این همه سال، ما برای تو سالگرد اسارت می‌گیریم.

آذرخش مهاجر! فراموش کردیم که روزی در فتح المبین غوغا کردی؛ خودت برای شناسایی رفتی، جلو خط حرکت ‌کردی و به نیروها ‌گفتی، بیایید.

حاجی! در بیت‌المقدس چند هزار اسیر گرفتی؟ هیچ کس نمی‌داند. به همان اندازه که داستان دروغین پتروس فداکار هلندی را می‌شناسند، تو را نمی‌شناسند، حسین فهمیده را هم نمی‌شناسند.

تو در بیت‌المقدس کاری کرده بودی که امام خامنه‌ای در پادگان امام حسین(ع) فرمودند «یاد احمد متوسلیان و جای سردار جاویدالاثر بسیار سبز در این نقطه است که اگر نبود، فتح خرمشهر به راحتی امکان پذیر نبود».

حاج احمد! موقعی که می‌رفتی برای مأموریت نبرد با اشقی‌الاشقیا، در پوست خود نمی‌گنجیدی، گویی در آسمان قدم برمی‌داشتی و بازهم می‌رفتی تا فتح‌المبین و بیت‌المقدس را زنده کنی، با کاظم رستگارمقدم، موسوی و کاظم اخوان.

این روزها تولدت بود؛ 59 ساله شدی؛ نیمی از عمرت را در اسارت به سر ‌بردی؛ تاریخ تولدت را هم فراموش کردیم؛ اسارتت جشن تولد‌هایت را از ذهن‌های شلوغ‌مان به برگ‌های فراموشی سپرده؛ دوستانت هم از این اوضاع خیلی ناراحتند؛ خیلی دوستت دارند، خوشحالند از اینکه امروز تو در جمع ما نیستی اما دعا می‌کنند تا بمانی برای سربازی و شمشیر زدن در ایام ظهور منجی.

منبع خبرگزاری فارس

..........................

السلام علیک یا مادر سادات

اللهم احفظ سیدنا و قائدنا و مولانا سید علی الحسینی الخامنه ای



 
این نقطه چین ها جای خالی توست...
ساعت ٦:٤٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳٩۱/۱/۱۸  

منبع :http://2-7.blogfa.com/

چه اینجا باشم و بنویسم چه نباشم یک وقت هایی مثل محرم ها.... مثل فاطمیه ها..... اینجا نسبتاَ شلوغ می شود.... واقعا نمی دانم چرا.... این جور وقت ها دلم می خواهد بروم یک جایی قایم بشوم..... دلم می خواهد نباشم....دوست دارم یک مدتی بروم مسافرت....دلم می خواهد هی بروم باغچه را آب بدهم.... یا بیایم اما حرف های معمولی بزنم....... حرف های بامزه ی بچه ها را تعریف کنم..... یا از نقاشی های دخترم بگویم که مثلاَ باران را صورتی می کشد..... گاهی یک حرف هایی توی دلم هست که دوست دارم زود بیایم و اینجا بنویسم اما به خودم می گویم صبر کن بگذار محرم بشود..... بگذار فاطمیه بشود.... اما محرم که می شود....فاطمیه که می شود...... می گویم ول کن بگذار محرم تمام شود....... بگذار فاطمیه تمام شود......گاهی وقت ها به سرم می زند بروم توی دارو دسته ی این آدم هایی که یک دفعه منکر همه چیز می شوند......این آدم هایی که یک سره به راست و دروغ بودن روضه ها گیر می دهند و تا هزار جور سند منگوله دار برای یک روضه نشانشان ندهی آب توی دلشان تکان نمی خورد و اشک نمی ریزند.......دلم می خواهد بروم کمکشان کنم.......برای عقاید خودشان استدلال های محکمتر به خودشان پیشنهاد بدهم.........بهشان بگویم آفرین.....باور نکنید یک وقت این حرف ها را.....غبطه می خورم به حالشان......خدا نکند که این روضه هایی که ما برایشان گریه می کنیم راست باشند.......اصلا کدام فاطمیه.....کدام درودیوار؟...... مگر ممکن است؟.........مگر می شود تصور کرد؟........اصلا هزارجور سند هم که داشته باشد باز هم نمی شود باور کرد........با عقل جور در نمی آید..... 

لابد شماها دیگر غریبه نیستید.....می شود یک سؤالی ازشما پرسید؟....شماها برای چی فاطمیه ها و محرم ها همین جوری می آیید اینجا؟.....منتظرید که چی بشود؟....... توقع دارید من چی بنویسم؟....... خوشتان می آید که ناراحت بشوید؟......یا فکر می کنید من خوشم می آید شماها را ناراحت کنم؟.....واقعاً این جور آدم هایی هستید؟.......واقعاً من اینجور آدمی هستم؟........چه جوری دلتان می آید دوباره فاطمیه بشود؟......... چه جوری طاقت دارید دوباره محرم بشود؟........گاهی دلم می خواهد اعتصاب کنم......برایشان ننویسم......شعر نگویم.... جلوی فاطمیه را بگیرم..... نگذارم فاطمیه بشود....نگذارم محرم بیاید.....می دانم که نمی شود....اما.....اصلا لابد چون ما طاقتش را داریم دوباره فاطمیه می شود......دوباره محرم می آید.......خوشمان آمده ازفاطمیه.... خب دلمان صفا پیدا می کند....حال می کنیم با محرم......خب حال و هوایمان عوض می شود.....تنوع می دهد به زندگیمان....این جور وقت ها می روم توی لاک خودم...... توی دلم خرابه ی شام می شود.....به آن دخترمعصومی فکر میکنم که طاقت نیاورد و یکبار برای همیشه به هرچه می خواست رسید.....حال و هوایش که نه .....دنیایش عوض شد....از این خرابه نشینی نجات پیدا کرد.....

یا به آن مادری فکر میکنم که رفت پیش امام صادق علیه السلام....گفت پسرم خیلی وقت است از مسافرت برنگشته خیلی نگرانم..... حضرت فرمود صبر کن پسرت برمی گردد.....رفت و چند روز دیگر برگشت و گفت پس چرا پسرم برنگشت..... حضرت فرمود مگر نگفتم صبر کن؟.....خب پسرت برمی گردد دیگر..... رفت اما از پسرش خبری نشد..... برگشت ؛ آقا فرمود مگر نگفتم صبر کن؟......دیگر طاقت نیاورد....گفت آقا خب چقدر صبر کنم؟......نمی توانم صبر کنم.....به خدا طاقتم تمام شده..... حضرت فرمود برو خانه پسرت برگشته........رفت خانه دید واقعاً پسرش برگشته..... آمد پیش امام صادق گفت آقا جریان چیست؟نکند مثل رسول خدا به شما هم وحی نازل می شود؟....... آقا فرموده بود به من وحی نازل نشده اما عند فناءالصبر یأتی الفرج...... صبر که تمام بشود فرج می آید.....

این روزها روضه که می روی یک بار هم به خودت بگو هی فلانی چه طاقتی داری تو....

و دعا کن برای دل آن مادری که هنوز پسرش برنگشته......

 

 

.....................

منبع حدیث امام صادق علیه السلام

 ـ وسائل الشیعة.جلد ۱۵.باب استحباب الصبر فی جمیع الاُمور . حدیث20462

..........................

السلام علیک یا مادر سادات

اللهم احفظ سیدنا و قائدنا و مولانا سید علی الحسینی الخامنه ای





 
اقا عیدتان مبارک
ساعت ٦:۱۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۱/۱/٧  

"لبیک یا امام"
باز هم با امر تو تجدید بیعت میکنیم
عرصه تولید ملی را حمایت میکنیم
کار و سرمایه که جای خود بدان اقای من
ما تمام هستی خود را فدایت میکنیم

................................................................

اللهم احفظ سیدنا و قائدنا و مولانا سید علی الحسینی الخامنه ای





 
یکسال به دیدار تو نزدیک گشته ایم … یا ایها العزیز …
ساعت ٦:۱٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٠/۱٢/٢٥  

به امید شهادت در رکاب امام زمان

سال جدید پیشاپیش بر همه دوستان مبارک

............................................

 

اللهم احفظ سیدنا و قائدنا و مولانا سید علی الحسینی الخامنه ای



 
شهید
ساعت ۱٢:٠٦ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/۱٢/۸  
به نام خدا
من می خواهم در آینده شهید بشوم. برای این که....
معلم که خنده اش گرفته بود، پرید وسط حرف مهدی و گفت: «ببین مهدی جان! موضوع انشاء این بود که در آینده می خواهید چه کاره بشین. باید در مورد یه شغل یا یه کار توضیح می دادی. مثلاً، پدر خودت چه کارست؟
آقا اجازه! شهید شده
پی نوشت:
امام خامنه ای: نماینده مجلسی که وامدار دیگران باشد به درد نمی خورد
 

............................................

 

اللهم احفظ سیدنا و قائدنا و مولانا سید علی الحسینی الخامنه ای